پخش آنلاین
غم دوران از احمدرضا منصوری
قصه از هجران گفتن
از غم دوران گفتن
از دل ویران گفتن
با زبان که آسان نیست
سرزمین پیرم را
از چه میل درمان نیست؟!
خون دل خوردن تا کی؟
روز و شب مردن تا کی؟
در دل افسردن تا کی ؟
ردی از بهاران نیست
باغ و گلشن ما را
طاقت زمستان نیست
غزل غزل خون دل سرودن
نشستن از آب و گِل سرودن
از اندوه ما نمی کاهد
دل از چشم مادران خونینتر
زمین خونین ، آسمان خونینتر
از این خونها لاله میروید
نغمهی آزادیرا، سر بده با من هر شب
تا رود شب یلدا، تا رسد سحر یارا…

نظرات کاربران
0 نظر