پخش آنلاین
آی نغمه - نبرد رستم و سهراب
متن ترانه نبرد رستم و سهراب با صدای آی نغمه

نشان داد مادر مرا از پدر
ز مهر اندر آمد روانم به سر
هر آنگه که تشنه شدستی به خون
بیالودی آن خنجر آبگون
زمانه به خون تو تشنه شود
بر اندام تو موی دشنه شود
کنون گر تو در آب ماهی شوی
و گر چون شب اندر سیاهی شوی
و گر چون ستاره شوی بر سپهر
ببری ز روی زمین پاکمهر
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاک است بالین من
ازین نامداران گردنکشان
کسی هم برد سوی رستم نشان
که سهراب کشتست و افگنده خوار
ترا خواست کردن همی خواستار
چو بشنید رستم سرش خیره گشت
جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
بپرسید زان پس که آمد به هوش
بدو گفت با ناله و با خروش
که اکنون چه داری ز رستم نشان
که کم باد نامش ز گردنکشان
بدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
بکشتی مرا خیره از بدخویی
ز هر گونهای بودمت رهنمای
نجنبید یک ذره مهرت ز جای
چو برخاست آواز کوس از درم
بیامد پر از خون دو رخ مادرم
همی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببست
مرا گفت کاین از پدر یادگار
بدار و ببین تا کی آید به کار
کنون کارگر شد که بیکار گشت
پسر پیش چشم پدر خوار گشت
همان نیز مادر به روشنروان
فرستاد با من یکی پهلوان
بدان تا پدر را نماید به من
سخن برگشاید به هر انجمن
چو آن نامور پهلوان کشته شد
مرا نیز هم روز برگشته شد
کنون بند بگشای از جوشنم
برهنه نگه کن تن روشنم
مست گشتم که شبش دیدم و در خواب هنوز
به گه صبح ز مستی اثری بود مرا (امیرخسرو دهلوی)
این نه مستی جدیدیست که در من جاریست
از الست تو به جانم خبری بود مرا
پیش از آنی که زمین دور خودش چرخ زند
با تو در عمق عدم، همسفری بود مرا
طمع سیب لبت، عقل ز سر بیرون کرد
همچو آدم به بهشتت نظری بود مرا
قیس دیوانه منم، تیشه فرهاد منم
خون عشاق جهان، در جگری بود مرا
هر کجا قصه نوشتند، من آنجا بودم
در تمام کلمات، پا و سری بود مرا
عاشقان همه تاریخ، منم در تکثیر
سفر عشق، عجایب سفری بود مرا
روح خورشیدم و در کالبد کل جهان
کو به کو در پی تو جلوه گری بود مرا

نظرات کاربران
0 نظر