پخش آنلاین
برو مرد بیدار اگر نیست کس
که دل با تو دارد ممان یک نفس
همه روزگارت به تلخی گذشت
شکر چند جویی در این تلخدشت
به بیهوده جستن فروکاستی
قبای خستگی بر تن آراستی
قبایی همه وصله بر وصله بر
قبایی ز نفرت بر او آستر
همه پایم از خستگی ریشریش
نه راهی نه ذیروحی از پشت و پیش
نه وقتی که واگردم از رفتهراه
نه بختی که با سر درافتم به چاه
چه حاصل اگر خامشی بشکنم
که یاران در این دشت تنها منم
گرفتم که فریاد برداشتم
یکی تیغ در جان شب کاشتم
مرا تیغ فریاد برنده نیست
در آن مردهآباد کهش زنده نیست
بهل شب شود چیره تا بنگری
هم از اشکشان سر زند اختری
تو گلجویی ای مرد و ره پرخس است
شکرخواه را حرف تلخی بس است
برو مرد بیدار اگر نیست کس
که دل با تو دارد ممان یک نفس
چو پوسید چون لاش گندیده شب
کویر نفسمرده در گور تب
ببینی که از هول شب اشک آب
بتوفد چنان کورهی آفتاب

نظرات کاربران
0 نظر