این تازه شروع ماجرای منه با درد
انگار که خدا دید، ولی وایسادُ نگاه کرد
جون از تن من برد خبرِ رفتنت انگار
برگرد منو دست زندگی اینجوری نسپار
من خیلی بمونم ، بعد یه گریهء سیره
هیچ فاصله ای نیس که منو از تو بگیره
پشتم به تو گرم بود آسون بشه سختیش
از بخت بد این زخم باز خورد جای قبلیش
من با نخِ چشمات به زندگی وصلم
بعد از تو چشامو رو زندگی بستم …
نظرات کاربران
0 نظر