پخش آنلاین
سالیانیست
که مردم ,اینجا
پی مفهوم خود زندگیند،،،
فلسفه خسته شدست
پای استدلال هم چوبین است
میروم تا کاشان
کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است
می نشینم لب جو
در کنارم سهراب
…و از اومیپرسم…
زندگی چیست…؟
و لبان سهراب
چون اناری که پر از شیرینی است
میترکد؛
نه تو می مانی نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود
جامه اندوه مـپوشان هرگز
میروم تا ته کوچه ی زیبای سلوک
تا درون عرفان
دلم از خاطره گفته سهراب ….جوان

نظرات کاربران
0 نظر