پخش آنلاین
درخت سوخته
غریب و سرگشته، ز شاخ و برگ تهی مانده
درخت سوخته گردنه
هزاران نیشتر آفتاب بر جگر
هزار بوسه شلاق رعد بر تنه
زمان برید به تیغ غرور سینه او
زمین برید رگ پای استوار او
به جرم آنکه سر به گردن کشان سبز سر است
سیاه دید خدا نیز روزگار او
بر این ستیغ عقابی بر آشیانه نرفت
بر آن فراز نهال گلی جوانه نزد
به ناز، غنچه نازک تنی نرست اینجا
که دیو باد بر آن داغ تازیانه نزد
هوای صحبت یاران بوستانش کشت
که در دلش آوند آشنایی نیست
نسیم بوی تن همدمی نمی آرد
که پیر راز جهان چاره جز جدایی نیست
نه دوست! تخته تابوت دوستانش کرد
نه خصم! دسته شلاق مرگ ساخت او را
درخت سوخته پرتگاه گردنه منم
که دست حادثه بی شاخ وبرگ ساخت مرا
نظرات کاربران
0 نظر