شمع از حمیدرضا علوی
الهی که خیر نبینی بدجوری تنها شدم
داغ عشقت منو کشت بیمار و تیمار شدم
بی وفایی کردی و ندیدی دوس داشتنمو
مث شمعی سوختمو ذره ذره آب شدم
بی وفایی کارته عشق واست یه عادیه
چشم من هر روز و هر شب خیره به یا قابته
.
همش میگفتی من همه دار و ندار قلبتم داشتم میمردم زیر پات به دارتم میخندیدی
تو مال رفتن نبودی عاشق و دلداده بودی
توی گوشت چیا خوندن که از دل من بریدی
.
آخه تو کاری نکردی واسه قلب عاشقم
هر چی کردم که بمونی گفتی بی تو راحتم
دل شکستن که هنر نیست بی وفایی کارته
دلمو شکستی و باز شمع رو به باد شدم
نظرات کاربران
0 نظر