منو تو خودم کُشتی
دیگه امیدی به رشد نیست
غریبم با خونه و اتاقم
با عطر جاموندت تو کوله پشتیم
من تو جنگم هر روز با خودم
باید جمع کنم از شهر فرار کنم
گرفتار شدم تو این راه سرد
از یادم رفته کلا خواب شب
جر و بحث من با خودم چهار صبح
یه دفترِ پرِ از شعر مچاله شد
اینبارم قلبتو معامله کن
ولی دیگه نمیرقصم به سازه تو
( از اون دور نگاهم کن نزدیکم نیا
من هنوز همونم اما پر تردیدم الان
روزُ میگذرونم بی حس شب میشم خراب
هر چی چاه و چاله بود رو کندی تو برام )
خون میچکد از دیده در این کنجِ صبوری
افشردن جان است همین جنگِ درونی
من سود و زیانم رو چشم تو دیدم
ولی رسید فقط ازت زخمُ کبودی
روز روشن آسمونو تار میبینم
من با چشم خیس به دیدنِ ماه میشینم
انگار رفته از دستم کل زندگیم
که پیش توام اما یه جای دیگم
( از اون دور نگاهم کن نزدیکم نیا
من هنوز همونم اما پر تردیدم الان
روزُ میگذرونم بی حس شب میشم خراب
هر چی چاه و چاله بود رو کندی تو برام )
نظرات کاربران
0 نظر