پخش آنلاین
ماه بدو تا که دگر دیده نشی وقت خسوف
این زمین است که مهتاب به شب اش میدادی
ما که فریاد زدیم خورشید ما آنسو است
سایه خورشید خودت کو رو به نور ایستادی
درختان با یدی طولا تریبون باغبان دادند
مرا اینجا کلاغی کاشت که یادش رفت بردارد
به دیوارها همه عکسی ست که گر تقسیم شود این علم
درخت سردره این باغ مکانم آرزو دارد
همه گیتی زده جامی روان گردان به چند راهی
به دوران میدهی معنی زمان فانوس تری باشی
تن پیچیده را بستن به عمر کوته اش دعوا
نفهمم کردن و کودک که شوریده تری باشی
نباید پر زنم در خود شکستند تخم بعد از خود
غریزم انحصاری شد رحم قاضی تری باشی
ندیدم عمر به خود مردم با این اطراف سردرگم
با مردن دست تکان میدن به تشنه ی یه همبازی
نه به آن بچگی و دیده ی زیبا بینم
نه به زنگوله ی آلبوم که با عکس هاش میرن
خوش به آن کس که شود ما دمه سیری آید
تا بخوای دوره ی ما موجود بعد کافی هست
رالیه اسپرم تا شایستگی
گشت افکار از جنین تا بچگی
زایشی چون ضربدری پخش و پلا
مرزبانی از هر آنجا آمدی
ز ما بگذشت نهری در خفا نبود هیچکس کنار ما
زبان بسته پراندی عشق که آرایشگری باشی
چه راهی میکشی هر روز نسازان را به بیراهه
خوشا تکلیفه هر روزم تو تکراری تری باشی
ز کارکردن تحریمم خجل نیستم که نیمه ها
منه از عشق در رفته هرس از ریشه سر دارند
تنه وارسته را دریاب تنه تا چشمها بسته
گذشت آن روز که از عطرم مرا تشخیس میدادند
تا ریشه ام شوی دارم چو اطفار اختیار دارند
معاش از بهر آنهایی که تجدید فراش دارند
فارغ از خجل کنه بی نیمگی
شاعرانه بی تریبون سایگی
رای این رفراندومه دور و برم
بسا بی آرزو هستم کریه راننده ام

نظرات کاربران
0 نظر