در پی آن همه خون،
که بر این خاک چکید،
ننگ مان باد این جان
شرم مان باد این نان
در شبه تاره جهان
در گذرگاهی، تا این حد ظلمانی و توفانی
در دله این همه آشوب و پریشانی
این از پای فرو می افتد،
این که بردار نگونسار شده ست،
این که با مرگ درافتاده است،
این هزاران وهزاران که فرو افتادند؛
این منم،
این تو،
آن همسایه!
آن انسان،
این ماییم!
ما،
همان جمعه پراکنده، همان تنها،
آن تنها هاییم !
در پی آن همه خون،
که بر این خاک چکید،
ننگ مان باد این جان!
شرم مان باد این نان!
نظرات کاربران
0 نظر