محمدرضا رهنما - یکی بود دیگه نیست

چه شبایی رفتن چشا رو چیا بستم
اونکه رفت دیگه اصلا از چیزی نمیترسم
میدیدم داره میره میره مثل یه غریبه
موندم تو نیمهراه و دیدم دست تکون میده
حال منو نفهمید و رفت ازم خسته شد
ندید که بیاون خوردم زمین و مردم از اینکه شکستم جلوش
نه ندید که وابستم هنوز و بستم
دلمو به بودنش
ندید و فقط رفت و دلم عادت کنه
به درد و غمش
یکی بود دیگه نیست
من میدونم این شبا که بیدارم
تا از فکر تو درآم
این شبا که بیتو با مردن
فرقی نداره باهام
یه نفر دیگه تو گوشت میگه
زندگیشی تو
آره یکی که داره دستاتو
پایههست با تو
یکی مثل من جای من با تو
یکی بود دیگه نیست
حال منو نفهمید و رفت ازم خسته شد
ندید که بیاون خوردم زمین و مردم
از اینکه شکستم جلوش
نه ندید که وابستم هنوز و بستم
دلمو به بودنش
ندید و فقط رفت و دلم عادت کنه
به درد و غمش
نظرات کاربران
0 نظر