محمد رضا منصوری - پایان پاییز

مرا جادوی لبخند تو عاشق بار آورده
زدم فالی و حافظ هم انگار تورا آورده
زدم فالی و حافظ وعده دیدار آورده
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار آورده
تو شادی را بیاور در شب یلدای غمگینم
مگر در چشم های تو بغیر از عشق میبینم
تو ایمان منی در روزهای تلخ و شیرینم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
مرا آرام ای رسم گیسویت پریشانی
مرا بیدار کن از خواب این شبهای طولانی
من اینجایم تماشایت کنم حافظ که میخوانی
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
نظرات کاربران
0 نظر