سعید شهروز - بارون بی موقع

میخوام فراموشت کنم
اما چیزی به جز ما توی یادم نیست
ای کاش میشد که تو را داشتن
این خواسته اونقدرا زیادم نیست
لعنت به بارونای بی موقع
نفرین به جاده های بی برگشت
گفت به همه گرگ های خوش ظاهر
لعنت به رد پاهای بی برگشت
من فکر میکنم کمی دیره
یه چیزی داره تورو میگیره
چیزی شبیه خواب بعد از ظهر
یه خاطره از ذهن تو میره
خاطره ی اونی که دوست داشت
کنار اون قلبتو گم کردی
افسرده میشی چون نمیتونی
هیچ موقع تا خاطره برگردی
لعنت به بارونای بی موقع
نفرین به جاده های بی برگشت
گفت به همه گرگ های خوش ظاهر
لعنت به رد پاهای بی برگشت
نظرات کاربران
0 نظر