با یه احساسی درگیرم
که برزخ کرده دنیامو
نه پایه موندنو دارم
نه پیدا می کنم راهو
با این حسِه بدونه مرز
میونِه غصه و دردم
نه می تونم ازش رد شم
نه می تونم که برگردم
به این تقدیره تاریک
چِه بی رحمانه تن دادم
چه کردم با خودم امروز
که هر ثانیه جون می دم
تویه تصویره این روزام
فقط ، ابهامو می بینم
چقدر زخمیه این حالم
چقدر محتاجه تسکینم…
تو این تقدیره بی منطق
پرم از سکوته خیس
گریزونم از این برزخ
ولی پای فراری نیست
به این تقدیر تاریک
چه بی رحمانه تَن دادم
چه کردم با خودم امروز
که هر ثانیه جون می دم
به این تقدیر تاریک…
چه بی رحمانه تن دادم…
چه کردم با خودم امروز…
که هر ثانیه… جون می دم…
نظرات کاربران
0 نظر