پخش آنلاین
روی این دیوار غم، چون رود رفته بر زبر
دائماً بنشسته مرغی، پهن کرده بال و پر
که سرش می جنبد از بس فکر غم دارد به سر
پنجه هایش سوخته
زیر خاکستر فرو
خنده ها آموخته
لیک غم بنیاد او
هر کجا شاخی ست بر جا مانده بی برگ و نوا
دارد این مرغ کدر بر رهگذار آن صدا
در هوای تیره ی وقت سحر سنگین بجا

نظرات کاربران
0 نظر