اه که از این دل رود
خدا خدا خدایی میکند
عشق به آشیان زند
مجنون نواری میکند
در هجوم سایه ها میبری با خود مرا
تا بسوزد این دلم زنده گردد ماجرا
از غبار تن همی جان به دریا می کشد
قطرهای گم میشود در بی نهایت تورا
اه که از این دل رود خدا خدایی میکند
عشق به آشیان زند مجنون نواری میکند
اه که از این دل رود بر هیچ و در هیچ بزن
دیوانه گر در خویش است با می چه غوغا میکند
اه که از این دل رود
خدا خدایی میکند
اه که از این دل رود
خدا خدایی میکن
نیستم تا هستیم در دلم آغاز شد
هر نفس از تو دمید جان من جانان شد
رقص آتش در گرفت چون نفس در نی فتاد
آنچه پنداشتم من در تو سرگردان شد
اه که از این دل رود خدا خدایی میکند
عشق به آشیان زند مجنون نواری میکند
اه که از این دل رود بر هیچ و در هیچ بزن
دیوانه گر در خویش است با می چه غوغا میکند
میرقصم در آتشم میچرخم میچرخم در آسمان
سرمستم از جام تو می سوزم می سوزم از عشق تو
من خودم افسانهام
می چرخم می چرخم در آسمان
میسوزم میسوزم در عشق تو
نظرات کاربران
0 نظر