پخش آنلاین
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود، گرچه انسان زنده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شدو این آسیاب گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغا آدمیت برنگشت
ای دریغا آدمیت برنگشت
من که از پژمردن یک شاخه گل
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
و حتی قاتلی بردار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
نظرات کاربران
0 نظر