بگو ای بی وفا دیگر تو از جانم چه میخواهی
چرا یکبار دیگر هم بخواب من نمیائی
تمام درد دنیا را تو یکباره به من دادی
کشانده قایقم را هر طرف بعد تو هر بادی
ماه شبان تار من از آسمانم میرود
بعد تو با چشم خودم دیدم که جانم میرود
جانا بیا تو مثل ایام قدیم جانم بده
بیا ز پا افتاده ام راهی نشان من بده
به یاده خاطرهامون گذاشتم شهر و زیر پا
عزیزم عشق دیرینم کجایی تا بیام اونجا
نمیدونم کجا هستی هنوزم توی این شهری
چرا دنبال من نیستی مگه با عشقمون قهری
نظرات کاربران
0 نظر