بوى بهارمى دهدصبح من ازصفاى تو
گل به زیارت دلم آمده پابه پاى تو
کولى خوشخرام من آهوى تیزگام من
کى شده اى تورام من،اى من من فداى تو
تاربه تارموبه موزلف توفاش میکند
اینکه،چه کرده بادلم دست گره گشاى تو
درهمه عمرباخدابى تونشسته ام بیا
تاکه شبى سحر کنم بى
خبرازخداى تو
اى نفست روان من،عشق به دل نهان من
هستى جاودان من زنده منم براى تو
شصت تودوبارمرده ام بازنفس شمرده ام
طفل صفت سپرده ام گوش به لاى لاى تو
باش که گوش کهکشان درخم چرخ پرکند
شورخمیده چنگ من زیروبم صداى تو
تاکه به دل رسیده ام عشق نفس کشیده ام
قصه تمام این بود حال منوهواى تو
شعروشراب ومستى ام،ذوق وکتاب وهستى ام
دین وخداپرستى ام پیشکش وفاى تو
نظرات کاربران
0 نظر