کربلایی یاسین نظری - به تو دل ندهم 1

به تو دل ندهم
به که دل بدهم
که فقط تو مرا لیلایی
ای تو ماه و صنم
از تو دل نکنم
بس که در نظرم زیبایی
ای آرام جانم
ای روح و ریحانم
ای شور شیرینم
ای حال رویایی
ای اوج شیدایی
ای حس دیرینم
ای عشق من ای با من آشنا
آخر میکشد داغ تو مرا
ای تمام گریه هایم
به غم تو مبتلایم
مهرت را به دل دارد این گدا
همچون جان خود میدانم تو را
تو مگو که بی وفایم
در خانه ات گدایم
ای جانم حسین …
به تو رو نزنم به که رو بزنم
که تو حال مرا میدانی
ای امید من و همه باور من
تو به درد دلم درمانی
بی تو بی سامانم
بی تو و حیرانم
در اوج حیرانی
هستم غرق خواهش
محتاج آرامش
با چشم بارانی
اشکم را ببین دستم را بگیر
خسته ام از این دنیای حقیر
نظری بکن به آهم
که خراب و رو سیاهم
آبادش بکن این ویرانه را
از یادت مبر این دیوانه را
که به جز تو کس نخواهم
تو مرا بده پناهم
ای جانم حسین …
نظرات کاربران
0 نظر