ای ناله بی اثر جانم چه کاهی
وی شعله ی ناپدید از من چه خواهی
زین گرمی نبود ثمر، جز داغ و دردی
زان آتش نبود اثر، جز دود آهی
دل بر زلف سیاهی بستم و حاصل ندیدم ، به جز روز سیاهی
گیرم که شعله بارد، از برق آهم
آهی نگیرد چرا دامان ماهی
ای دل، از چه کنی زاری
ای ديده تا کی خون می باری
کز ناله ی بی حاصل من
در سینه چو گل سوزد دل من
افزاید آه سردم
هر دم دردم
ای ناوک غم کشتی رهی را ، آخر ولیکن ، غیر از محبت نبود او را گناهی
نظرات کاربران
2 نظرهنوزم از آهنگ های سنتی ایرونی نفرت دارم اینو و یکی دوتا را جدیدا سخت پسندیدم این نشون میده دارم یواش یواش پیر میشم بخصوص از این خیلی خیلی خوشم اومده خیلی خیلی خیلی تحسینش می کنم وای خیلی زیباست
سلام لذت بخش بخوابی به گذشته و آینده فکر کنی عمیق و سیگار ونستون بکشی و تو دودها گم بشی